خزر شهر شمال اسفند 93
ببخش پسرم که عکسها با تاخیر دستم رسیده ولی بلاخره بعد از مدتها وقت کردم عسکهای پارسال و جمع و جور کنم و برات بزارم .. مهم اینه که همشون یادگاری برات بمونه ..
اسفند 93 وقتی شما یکسال و هشت ماهه بودی با خاله و دایی اینا طبق معمول دسته جمعی رفتیم خزر شهر هوا بسیار سرد بود ولی خیلی خیلی خوش گذشت و تو هم کنار بردیا و هلیا حسابی حال کردی البته در این مسافرت مهدی و مهسا و یاسمن نبودند به دلیل ابنکه مدرسه می رفتند و ما وسط هفته به این مسافرت آمدیم.


ماهان و هلیا گلی

ماهان و عمو مهدی مهربون

ماهان و زندایی عزیزش

آقا ماهان روی میز رستوران ![]()


ماهان و آقا بردیا خان

ماهان و آقا بردیا در حال تخته بازی ![]()

ماهان و هلیا گلی در حال ماسه بازی![]()


ماهان و بابا حسین جونش![]()

رستوران و به هم ریخته بودینا ![]()

ماهان و خاله جون ![]()

رو میز تو خونه هم باید بری وایسی دیگه وگرنه نمیشه 

ماهان و مامان جونی ![]()

و اینم عکس آخر توی حیاط ویلا موقع رفتن که من عاشق اون خندیدنتم عشقم ، نفسم![]()


خزر شهر شمال اسفند 93
